Unsubstantial Air

همین خود بهتر است که حقیر و خوارت بشناسند، تا آنکه بدانی حقیری و به ریشخند بزرگت بشمارند. پست‌ترین و محروم‌ترین کس از یاریِ بخت، در بدترین حال، باز همچنان بر امیدواری پای می‌افشارد، در بیم به سر نمی‌برد. دگرگونیِ سرنوشت در آنان که بهترین نصیب از زندگی داشته‌اند، اسف‌انگیز است، اما در کسی که در بدترین احوال بوده مایه‌ی خنده می‌گردد. پس خوشا تو ای هوایِ سبکبال که در آغوشم گرفته‌ای؛ آن بدبخت که تو به بدترین حال و روزش انداخته‌ای به هیچ رو وامدارِ تُندبادت نیست.

(شکسپیر - شاه لیر / پرده‌ی چهارم، صحنه‌ی یکم)


Photo by Vangelis Bagiatis

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت: ترجمه از م. ا. به‌آذین

ادامه نوشته

To be or not to be

1soliloquy مشهور هملت. شکسپیر در این چند خط چنان آتشی به پا می‌کند که تا قرن‌ها جزء میراث بشری باقی خواهد ماند...

بودن یا نبودن، مسئله این است:

آیا شایسته‌تر آن است که ضربه‌­های روزگار نامساعد را تحمل کنیم یا سلاحِ نبرد به‌دست بگیریم و در مبارزه‌ای مرگبار با دریای مصائب، آن‌ها را از میان برداریم.
مردن، خفتن؛
خفتن و شاید خواب دیدن؛

آه مانع همین جاست. در آن زمان که این کالبد خاکی را به دور انداخته باشیم، در آن خوابِ مرگ، شاید رؤیاهای ناگواری ببینیم. ترس از همین رؤیاهاست که عمر مصیبت بار را، اینقدر طولانی می‌کند. زیرا اگر شخص یقین داشته باشد که با یک خنجر برهنه می­تواند خود را آسوده کند، کیست که در برابر لطمه‌­ها و خفّت‌­های زمانه، ظلمِ ظالم، تفرعنِ متکبر، دردهای عشقِ شکست‌خورده و تحقیرهایی که لایقانِ صبور از دست نالایقان می‌­بینند، تن به تحمل در دهد.

آری تفکر و تعقل، ما همه را ترسو می‌کند، و عزم و اراده هر زمان که با افکار احتیاط آمیز همراه شود، رنگ می‌بازد و صلابت خود را از دست می‌دهد، خیالات بسیار بلند به ملاحظه‌ی همین مراتب، از سیر و جریان طبیعی خود باز می‌مانند و به مرحله عمل نمی­‌رسند.

خاموش.

(هملت - پردهی سوم، صحنهی اول)


I. Smoktunovsky in Hamlet (1964) - director: G. Kozintsev

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- soliloquy کلمه ای لاتین است به معنای "گفتگو با خود". در این مورد شخصیت مورد نظر (در اینجا هملت)، عقاید و احساسات خود را برای خودش (و البته تماشاچیان) بازگو می کند. حال آنکه در monologue دیگر ِشخصیت ها نیز حضور دارند که "گفتگو با خود" نیست بلکه تک گویی معنا می دهد.

A soliloquy (from Latin: "talking by oneself") is a device often used in drama whereby a character speaks to himself or herself, relating his or her thoughts and feelings, thereby also sharing them with the audience. Other characters however are not aware of what is being said. A soliloquy is distinct from a monologue: a monologue is a speech where one character addresses other characters

پی نوشت: این قطعه از روی دوبله ی فارسی فیلم هملت (که بسیار به یاد ماندنی ست) نسخه ی روسی به کارگردانی گریگوری کوزینتسف (1964)، پیاده شده است. 

پی دانلود: موسیقی جاودانه‌ی انیو موریکونه بر روی نسخهی نه‌چندان جاودان (هالیوودی) هملت.

ادامه نوشته