نزار قبانی
با من دموکراتیک سخن بگو
که مذکّرهای قبیله، در سرزمینِ من
بازیِ سرکوبِ سیاسی را نیک فراگرفتند
و نمیخواهم که تو با من
بازیِ سرکوبِ عاطفی را پیشه کنی...
بنشین تا ببینیم...
تا کجاها مرز چشمان توست...
تا کجاها مرز غمهای من است...
آبهای ساحلیِ تو کجا آغاز میشود...
خون من کجا پایان میگیرد...
بنشین تا به تفاهم برسیم
که بر کدام پاره از اجزای پیکر من
فتوحات تو خاتمه خواهد گرفت...
و در کدام ساعت از ساعات شب
شبیخونهای تو آغاز خواهد شد...
(تکهای از شعر زنی درون من راه میرود / نزار قبانی / ترجمه: موسی اسوار)
که مذکّرهای قبیله، در سرزمینِ من
بازیِ سرکوبِ سیاسی را نیک فراگرفتند
و نمیخواهم که تو با من
بازیِ سرکوبِ عاطفی را پیشه کنی...
بنشین تا ببینیم...
تا کجاها مرز چشمان توست...
تا کجاها مرز غمهای من است...
آبهای ساحلیِ تو کجا آغاز میشود...
خون من کجا پایان میگیرد...
بنشین تا به تفاهم برسیم
که بر کدام پاره از اجزای پیکر من
فتوحات تو خاتمه خواهد گرفت...
و در کدام ساعت از ساعات شب
شبیخونهای تو آغاز خواهد شد...
(تکهای از شعر زنی درون من راه میرود / نزار قبانی / ترجمه: موسی اسوار)

عکس: فاطمه بهبودی / خبرگزاری مهر (تهران - کوچ نمادین عشایر)
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشت: معمولاً سعی میکنم فیلمهایی را که خانم مریل استریپ در آنها ایفای نقش میکند، از دست ندهم. اما دیدن فیلم iron lady آنقدر به تعویق افتاد که اصل قضیه یعنی مارگارت تاچر از دنیا رفت... زن آهنین انگلستان انگار زمانی به گورباچف گفته بود:
"A world without nuclear weapons would be less stable and more dangerous for all of us."
الله اعلم بالصواب...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:2 توسط بابک
|