Time Ruins Everything

از وقتی باغبان شاخه های درختان را هرس کرده است
سیب های باغم درشت تر شده اند
اما برگ های درخت گلابی آفت زده
پژمرده اند
                                                                     در ویتنام برگریزان است

فرزندانم همه تندرستند
اما برای پسر کوچکم نگرانم
او هنوز در مدرسه ی جدیدش
با محیط انس نگرفته است
                                                                     در ویتنام کودکان می میرند

بام خانه ام مرمت شده است
فقط باید قاب پنجره ها را تمیز کرد و رنگ زد
حق بیمه ی آتش سوزی، به خاطر افزایش قیمت خانه ها
بالا رفته است
                                                                     در ویتنام خانه ها ویران است

(اریش فرید / ترجمه: خسرو ناقد)


Vietnam Napalm Girl - Nick Út (June 8, 1972)

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت :  خانم کیم فوک (برهنه در وسط عکس) جان سالم به در برد، و اکنون در کانادا زندگی می کند،   او می گوید: 

"I should have died
My skin should have burned off my body
But I'm still beautiful, right?
...Don't see a little girl crying out in fear and pain
See her as crying out for peace."

Meritoriousness

... به نظر می رسد اینکه فرد به سبب خصایصش محبوب واقع شود، به این معناست که او مستحق عشق است، یعنی آن خصایص مبنای استحقاق اوست. مفهوم "مستحق عشق بودن" مفهوم غریبی ست؛ آیا اگر کسی نتواند پاره ای از استانداردهای سخت گیرانه را برآورده کند، مستحق عشق نیست؟ البته که نه. ما گاهی می گوییم که فلانی ارزش عشق بهمانی را نداشت، اما منظورمان این است که او نمی توانست پاسخ مناسبی به عشقی که نثار او شده بود بدهد، نمی توانست به نحوی که درخور رابطه ی عاشقانه است واکنش نشان دهد (لازم نیست که تو حتماً در پاسخ، عشقی رمانتیک نثار فردی کنی، بلکه وقتی عشقی اصیل نثار تو می شود، تو دست کم باید آن را به نحوی که درخور آن عشق است، رد کنی). بنابر این درخور عشق (رمانتیک) بودن یعنی اینکه فرد این قابلیت را داشته باشدکه پاسخ عشق را با عشق بدهد. اما فرض کنیم که ما پیشاپیش نمی دانیم آیا آن فرد چنان قابلیتی دارد یا نه، در آن صورت آیا شخص نمی تواند از طریق دوست داشته شدن آن قابلیت را در خود بیافریند یا بیدار کند؟ همین است که به عاشقان امید می دهد، آن ها معتقدند که عمق و اصالت عشقشان، عشق را در دیگران نیز برخواهد انگیخت؛ شخص باید در این عالم تجربه ی بیش تری بیاندوزد تا دریابد که ماجرا همیشه از این قرار نیست. 


from the Moments in Time collection - Paul den Hollander

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: نقل از کتاب: درباره ی عشق (مجموعه ی شش مقاله)، ترجمه آرش نراقی، نشر نی، 1390، 5600 تومان.

پیرمرد چشم ما بود

28 امرداد یعنی: صبح، مصدق، آمریکا، مرگ بر مصدق، شاه، زنانِ بدون مردان، مصدق، شعبون، جبهه ملی، غروب، انگلستان، درود بر مصدق، تانک، تیرباران، نفت، آزادی، حزب توده، مصدق، ملت، زندان، رد پای دموکراسی، کرمیت روزولت، تاریخ، مصدق... کودتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا 


اندوه
(اندیشه هایی در باره یک عکس)

و هر روز در سراشیب روز
اندوه به دیدارش می شتافت:
اندوه میهنی که پس از چندین سپیده دم،
هنوز در شب استبداد است.
و گنجی که پس از رستن از راهزن،
هنوز بر باد است.
اندوهِ مرغ آتشگامِ«فرصت» نام
که عبث گریخت.
اندوه رده ها و پرچم ها
که ز هم گسیخت.
اندوه شهیدان در خاک
و پلیدان در کاخ
همدلان کم دل
و دشمنان گستاخ.
اندوه یاران رانده و فراق زده
و پیروان پراکنده و نفاق زده.
اندوه افتخاراتی سر فراز، ولی پا مال،
و آرزوهایی چون شهباز، ولی بی پر و بال،
اندوهِ سالاری سال خورده در آستان زوال!
ای برادران من! ای گیاهان بدرود!
این است نغمه آن آشنا، که در خاک وطن غریب بود.
ولی آن سایه ی خاموش که بر شما پویید
تا گنبد تاریخ فرا خواهد رویید
زیرا کیست که چنین پاس افشُرد چون کوه
در میدان رزم، در میدان اندوه؟

(احسان طبری)

دکتر مصدق در ایام حصر در احمد آباد


در و دیوار

هشدار: در این پست کلمات رکیک به کار رفته است، در صورت عدم تمایل به مواجهه با این گونه عبارات خواندن را ادامه ندهید، متشکرم



Catcher in the Rye by Kamiyari

ادامه نوشته

London 2012 Closing Ceremony

المپیک لندن هم تموم شد. مراسم اختتامیه خیلی چنگی به دل نمی زد به جز دو مورد نوستالژیک... اولی اینکه دو گروه از بچه ها (گروه ناشنوا و گروه عادی) با هم ترانه ی معروف تصور کن،  جان لنون فقید رو اجرا کردن که واقعا جذاب بود: (همچنین برای لحظاتی تصویر جان لنون به صورت پازل برجسته و بزرگی وسط استادیوم نقش بست)

Imagine there's no heaven
It's easy if you try
No hell below us
Above us only sky
Imagine all the people
Living for today...

Imagine there's no countries
It isn't hard to do
Nothing to kill or die for
And no religion too
Imagine all the people
Living life in peace...

You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will be as one

Imagine no possessions
I wonder if you can
No need for greed or hunger
A brotherhood of man
Imagine all the people
Sharing all the world...

You may say I'm a dreamer
But I'm not the only one
I hope someday you'll join us
And the world will live as one

تصور کن هيچ بهشتی در کار نيست
آسان است اگر تلاش کنی
و هيچ جهنمی در زير پايمان نيست
بر بالای سرمان تنها آسمان است
تصور کن همه انسان‌ها
برای امروز زندگی مي‌کنند ...

تصور کن هيچ کشوری نيست
تصورش سخت نيست
هيچ بهانه‌ای برای کشتن يا مردن در راهش نيست
چنان که مذهبی وجود ندارد
تصور کن همه انسان‌ها در صلح زندگی مي‌کنند

شايد بگويی من رؤيا مي‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميددار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود

تصور کن مالکيتی وجود ندارد
می دانم که می توانی.
نيازی به حرص يا گرسنگی نيست؛
برادری بشر.
تصور کن همه مردم
زمين را با يکديگر قسمت مي‌کنند...

شايد بگويی من رؤيا مي‌بينم
اما من تنها نيستم
من اميدوار روزی هستم که تو به ما بپيوندی
و جهان يکی شود


دانلود ترانه ی Imagine



سورپرایز دوم این بود که گروه Spice Girls  اومدن و دو تا از ترانه های خاطره انگیزشونو که مربوط به دوران جهالت ما می شد، اجرا کردن. دیدن این پنج تا خانم کنار هم بعد از چندین سال خیلی چسبید. بزنم به تخته ماشالله هر روز بهتر از دیروز، مثه خانم نیکل کیدمن که هر چی سنش می ره بالا ...

دانلود ترانه های Wannabe و Spice up your life که توی اختتامیه اجرا شد. (متن ترانه ها در ادامه مطلب)

ادامه نوشته

مرد سوم

تجربه ی دیدن مرد سوم توی سینما واقعا عالی بود. داستان اینطور شروع می شود که هالی برای دیدن دوستش هری به وین آمده است. زمان فیلم در سال های اولیه بعد از جنگ جهانی دوم می گذرد. هالی بعد از رسیدن به خانه ی هری درمی یابد که هری  به تازگی مرده و راهی مراسم خاکسپاری می شود. در آنجا معشوق هری، آنا، را می بیند و به خاطر تناقض گویی اطرافیان، تلاش می کند که پرده از راز مرگ هری بردارد. در این کش و قوس عاشق آنا می شود و درمی یابد که هری زنده است و در کار قاچاق پنی سیلین افتاده...

فیلم علاوه بر داستان جذاب، انسان را با پرسش های بسیاری درباره ی اخلاق، تعهد و ... رو به رو می کند. هنگامی که هالی از هری می پرسد که چه احساسی نسبت به قربانیان خود (که اکثرا کودکان هستند) دارد، هری به او می گوید: (در حالی که از بالای چرخ و فلک عظیم وین به پایین نگاه می کند)

You know, I don't ever feel comfortable on these sort of things. Victims?  Don't be
melodramatic.  Look down there.  Would you feel any pity if one of those dots stopped moving
forever?  If I offered you 20,000 pounds for every dot that stopped moving, would you really, old
man, tell me to keep my money?  Or would you calculate how many dots you could afford to
spare?  Free of income tax, old man.  Free of income tax.  It's the only way to save money
nowadays.

آری او انسان ها را به صورت نقطه هایی می بیند که در ازای 20000 پوند می توان آنها را از حرکت باز داشت. در پایان این گفتگو هری سیستم دیکتاتوری خاندان بورجیا1 در ایتالیا را که منجر به پیدایش لئوناردو و میکل آنژ شد و پایه های رنسانس را به وجود آورد به سیستم دموکراسی سوئیس که تنها باعث پیدایش ساعت کوکو شد ترجیح می دهد:

Remember what the fellow said. In Italy, for thirty years under the Borgias they had warfare, terror, murder, bloodshed, but they produced Michelangelo, Leonardo da Vinci and the Renaissance. In Switzerland they had brotherly love. They had five hundred years of democracy and peace, and what did that produce? The cuckoo clock. So long. Holly.

در پایان هری توسط هالی کشته می شود، هالی که هنوز دل در در گرو آنا دارد بعد از مراسم تدفین دوم (و این بار واقعی) منتظر آنا می ایستد ولی آنا خیلی بی تفاوت از کنار او عبور می کند(عکس اول) تا یکی از زیباترین پایان های سینمای کلاسیک رقم بخورد.


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- خاندان اشرافی اسپانیایی تبار ایتالیا در سده 14-16 میلادی، از جمله:

سزار بورجیا: پسر نامشروع پاپ الکساندر ششم که به تبه‌کاری و در عین حال حمایت از هنر و ادبیات شهرت دارد.

لوکرس بورجیا: دختر نامشروع پاپ الکسانرد ششم و خواهر سزار که در زیبایی و به خاطر حمایت از هنرمندان شهرت داشت و بسیاری او را همدست تبه‌کاری‌های برادرش میدانستند.

پیدانلود: تم آشنای فیلم مرد سوم

باز هم...

و ما همچنان منتظر تا کی آتش به مزرعه ی خودمان برسد... تسلیت نه تنها به خاطر این زلزله، بلکه به خاطر زلزله های آینده...

 برسان باده که غم روی نمود ای ساقی
 این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی
حالیا نقش دل ماست در آیینه ی جام
تا چه رنگ آورد این چرخ کبود ای ساقی
تشنه ی خون زمین است فلک، وین مه نو
کهنه داسی ست که بس کشته درود ای ساقی


-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت: تکه ای از شعر شبیخون سروده ی ه.الف.سایه

بعد از تو

ای هفت سالگی
ای لحظه های شگفت عزیمت
بعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت

بعد از تو پنجره که رابطه ای بود سخت زنده و روشن
میان ما و پرنده
میان ما و نسیم
شکست
           شکست
                      شکست

بعد از تو آن عروسک خاکی
که هیچ چیز نمی گفت، هیچ چیز بجز آب ، آب ، آب
در آب غرق شد.

بعد از تو ما صدای زنجره ها را کشتیم
و بصدای زنگ ، که از روی حرف های الفبا بر می خاست
و به صدای سوت کارخانه های اسلحه سازی، دل بستیم.

بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود
از زیر میزها
به پشت ها میزها
و از پشت میزها
به روی میزها رسیدیم
و روی میزها بازی کردیم
و باختیم، رنگ ترا باختیم، ای هفت سالگی.

بعد از تو ما به هم خیانت کردیم
بعد از تو ما تمام یادگاری ها را
با تکه های سرب ، و با قطره های منفجر شده ی خون
از گیجگاه های گچ گرفته ی دیوارهای کوچه زدودیم.
بعد از تو ما به میدان ها رفتیم
و داد کشیدیم :
" زنده باد    ،،،     مرده باد "

(برای مشاهده ی شعر کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید)


Adolf Menzel - Living Room with the Artist's Sister

ادامه نوشته

سلطان حاج حسین

فقط برنز
تهران، اردبیل یا لندن فرقی نمی کنه، حاج حسین همه جا سالاره. تسبیح تو دست، داره توی وارم آپ اِریا1 قدم می زنه. حالا علاوه بر کوروش یه نوچه ی خارجکی هم اُوُرده. کیانوش اومده واسه دو ضرب، 209 کیلو. حاج حسین داد می زنه یا اباالفضل، کیانوش رو به جمعیت فریاد می زنه یا فاطمه زهرا... خب الحمدالله مثه اینکه زورشون رسید... نوبت آخره واسه کیانوش، 214 کیلو باز هم همون فریادها و نجواها2 ولی نه، اینبار دیگه نه، دو قدیس عزیز قهر کردن اینبار یا شایدم سنگینیش ببش از حد بوده... فردا تو دانشگاه از یکی از دوستان متعهد میشنوی: کار خدا بود که چینیه حذف شد. (آخه چینیه توی یه ضرب پنج کیلو بالاتر زده بود ولی توی دو ضرب همه رو از دست داد)... احساس می کنی داری با حقایق جدیدی آشنا میشی، تو دلت میگی یا حاج حسین...

حاج حسین اولا نمی دونست یا ابوالفضل درست نیست، یکپارچه عشق بود. با همین غلط نویسی هم کلی طلا برد.


طلا و نقره جفتش با هم
حاج حسین امروز یه رئیسه واقعیه... عین دفعه های پیش اون وسط داره جولان میده. اینبار اما هیچ خبری از فریادها و نجواها نیست. شایدم دستور اومده که اینقد قدیسان رو الکی خرج نکنین... ولی نه، سلطان باز هم فریاد می زنه یا ابا الفضل. طلا و نقره با کمترین سر و صدا... دقایقی بعد توی وارم آپ اریا: سجاد می پره بغل یه ایرانیه دیگه:
- نوکرمممممممممم...
بعدش یه وزنه بردار خارجی نزدیک میشه که دست بده، سجاد بهش میگه:
- تنکیو وری ماچ، تنکیو وری ماچ...
 خُب همه چی به خوبی داره تموم میشه، حاج حسینو با همون ژست همیشگیش میبینی که داره میگه:
- بهداد پاشو، پاشو بیا عکس بگیریم.


دیدار صمیمی حاج حسین رییس فدراسیون وزنه برداری کشور با حجت السلام و المسلمین حسنی، امام جمعه و نماینده ولی فقیه در آذربایجان غربی

.

.

.
یه اسپرتس منه واقعی3. مردی بدون تسبیح و کتو شلوار. با وزنی حدود 50-60 کیلو. کسی که یه دنیا شور بود. مربی قزاقستان با چهار طلا (زنان و مردان) لندن را بدرود گفت...  

Maiya Maneza of Kazakhstan jumps in her coaches arms after winning the gold medal in the women's 63-kg, group A, weightlifting competition at the 2012 Summer Olympics, Tuesday, July 31, 2012, in London. (AP Photo/Mike Groll)

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

1- warm up area
2- عنوان یکی از فیلم های اینگمار برگمان
3- a real sportsman

غیر از این نکته که حافظ ز تو ناخشنود است

در سراپای وجودت هُنری نیست که نیست


Edvard Munch - Woman on the Verandah

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پیدانلود: Erik Satie - Gnossienne No.1