شرطِ تکمیلی

مهم
نیست فقط
که انسان
درست
بیندیشد

بلکه
آن‌که
درست می‌اندیشد
انسان نیز باشد
(اریش فرید / ترجمه: خسرو ناقد)

Rhino rest stop -- EPA

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی‌دانلود: مهتاب -- کلود دبوسی

نشاطِ نو

تصنیف بسیار زیبای آب حیات عشق از آلبوم سفر به دیگر سو، آهنگساز و خواننده: شهرام ناظری. اجرا: گروه دستان؛ جالب است که کیهان کلهر در این کنسرت (واشنگتن 1998) در کنار حمید متبسم سه‌تار می‌نوازد. (دانلود کنید و با صدای بلند گوش دهید!)


آبِ حیاتِ عشق* را، در رگِ ما روانه کن
آینه‌ی صَبوح را ترجمه‌ی شبانه کن

ای پدرِ نشاطِ نو، در رگِ جانِ ما برو
جام فلک‌نمای شو، وز دو جهان کرانه کن
ای خردم شکار تو، تیر زدن شعار تو
شستِ دلم به دست کُن، جانِ مرا نشانه کن

چونک خیالِ خوبِ او، خانه گرفت در دلت
چون تو خیال گشته‌ای، در دل و عقل خانه کن

(مولوی / غزلیات)





Standon MacDonald-Wright -- Abstraction on Spectrum


*استاد شفیعی کدکنی در مقدمه‌ی گزیده‌ی غزلیات شمس، ' آبِ حیاتِ خِضر ' آورده است.

blowin’ in the wind

How many roads must a man walk down
Before they call him a man?
How many seas must a white dove sail
Before she sleeps in the sand?
How many times must the cannon balls fly
Before they’re forever banned?

The answer, my friend, is blowin’ in the wind
The answer is blowin’ in the wind.

How many years must a mountain exist
Before it is washed to the sea?
How many years can some people exist
Before they’re allowed to be free?
How many times can a man turn his head
And pretend that he just doesn’t see?

The answer, my friend, is blowin’ in the wind
The answer is blowin’ in the wind.

How many times must a man look up
Before he can see the sky?
How many ears must one man have
Before he can hear people cry?
How many deaths will it take till he knows
That too many people have died?

The answer, my friend, is blowin’ in the wind
The answer is blowin’ in the wind.
The answer is blowin’ in the wind.

(Lyrics: Bob Dylan / Singer: Peter, Paul and Mary)

DOWNLOAD



Flower Power -- Bernie Boston (1967)

ایران

راسته‌ی بنده فروشان. عصر. خارجی [گذشته]
شلوغی گذری که به نیم میدانی می‌رسد. چند جا کنیزان یا غلامانی بر چهارپایه ایستاده‌اند آماده‌ی فروش. آن ته، سراپرده‌ای و دور آن معرکه‌ی مردان. روی چهارپایه‌ای دلّالی دیگران را به سراپرده برمی‌انگیزد. دو دهقان‌زاده‌ی جوان در شلوغی به شتاب می‌آیند.
فردوسی:   زیباست؟
همسایه:   بی‌مانند!
فردوسی:   و خواستنی؟
همسایه:   چقدر می‌پرسی!
فردوسی:   مرا خوابِ گمشده‌ای است.
همسایه:   می‌بینی!
از سراپرده زنی عشق‌فروش درمی‌آید و خود را نشان می‌دهد؛ غریو مشتریان در هم.
همهمه:   تبارک الله یا حورا. احسنت یا احسن العرائس! ساقول. شباش. چوخ یاخچی! مرحبا یا مطلوب! انظرنی یا مقبول!
فردوسی:   [گیج] کجاییم؟
همسایه:   [آستین او را می‌کشد] بیا، فاحشه‌ای، نام او ایران.
فردوسی:   [می‌ماند] نه! - این خوابِ من نیست.
همسایه که می‌رود رو برگردانده.
همسایه:   از ترک و تازی عقب افتادیم. بجنب پسر؛ ما مثلاً دهقانیم.
فردوسی:   [با خود] این نام اینجا چه می‌کند؟ [مبهوت] این‌گونه زنی، در این‌گونه برزنی!
همسایه:   [می‌کوشد صدای خود را برساند] مهمان منی. بدو؛ نوبت از دست می‌رود.
فردوسی:   [روی برمی‌‎گرداند] آری، می‌بینم که از دست می‌رود...

(دیباچه‌ی نوین شاهنامه - بهرام بیضایی)


Gift of Grandparents - Steve McCurry

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت: دیشب آخرای برنامه‌ی کلاه‌قرمزی، شخصیت استثنایی یعنی گوسفند شروع به نجوای آهنگی انگلیسی کرد. چقدر واقعاً باحاله این عروسک؛ با اون لحن قشنگش گفت "آقای مِجری، ...The whispers in the morning" (دقیقاً با ملودی اصلی و خیلی با احساس تیکه‌ی اولشو خوند). این حرکت باعث شد که دوباره ترانه‌ی The Power of the Love با اجرای Celine Dion رو چند بار گوش کنم و در پی‌دانلود قرار بدم...

پی‌دانلود: The Power of Love - Celine Dion  

رو به رو

گر به تو اُفتدم نظر، چهره به چهره، رو به رو        
شرح دهم غم تو را، نکته به نکته، مو به مو
از پی دیدنِ رُخَت، همچو صبا فتاده‏‌ام        
خانه به خانه، در به در، کوچه به کوچه، کو به کو
می‌رود از فراقِ تو، خونِ دل از دو دیده‌ام        
دجله به دجله، یَم به یَم، چشمه به چشمه، جو به جو
دورِ دهانِ تنگِ تو، عارضِ عنبرین خطت        
غنچه به غنچه، گل به گل، لاله به لاله، بو به بو
ابرو و چشم و خال تو، صید نموده مرغِ دل        
طبع به طبع، دل به دل، مهر به مهر و خو به خو
مهر تو را دلِ حزین، بافته بر قماشِ جان        
رشته به رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو به پو
در دل خویش «طاهره» گشت و ندید جز تو را       
صفحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده، تو به تو

(طاهره قرةالعین)


Henri Matisse - Conversation

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی‌دانلود: "رو به رو" با صدای محسن نامجو

پی‌نوشت: گاهی چقدر سخت می‌گذرد زمان... چقدر سخت است صبر کردن، صبر کردن، صبر کردن... دشوارترین کارهاست عَرضه کردن خود، ذهنیت ساختن، آن‌هم در زمانی کوتاه... فقط می‌دانم که باید زمان داد، زمان داد و زمان داد... آغاز کار همیشه آسان‌ترین مرحله است اما ادامه‌ی آن به نحوی که می‌خواهی، پُر است از پستی و بلندی... در این میان باید رو به رو گوش داد!

به پیشواز نوروز

اوست زنده، زندگی با اوست
ز اوست، گر آغاز می‌گردد جهان را رستگاری
هم از او، پایان بیابد گر زمان‌های اسارت
او بهارِ دلگشایِ روزهایی هست دیگرگون
از بهارِ جانفزایِ روزهایی خالی از افسون...

(تکه‌ای از شعر پادشاه فتح / نیما یوشیج)


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت 1: سال نود و دو از راه می‌رسد و در اینجا هنوز زندانی سیاسی وجود دارد، اوضاع نشر بسیار آشفته است، دانشگاه‌ها در خمودگی کامل به‌سر می‌برند، شکاف طبقاتی بیش از پیش شده است و... هنوز زنان حق طلاق ندارند، استادیوم‌ها فقط پذیرای زنان غیر ایرانی هستند و در مورد پوشش هم می‌توان از چهره‌ی خانومی که جلوی در مترو چهار راه ولیعصر می‌ایستد تا بدحجابان را به سمت ونِ شیشه‌دودی هدایت کند، اطلاعات کافی را به‌دست آورد... هنوز تک‌سرنشین‌ها از هوای آلوده لذت می‌برند و در لژهای مخصوص به موسیقی گوش می‌دهند... با تمام اینها درختان شکوفه می‌دهند و برگ‌های سبز در باد بهاری می‌لرزند. می‌توان تعطیلات را در تهران ماند و از شهر خسته دلجویی کرد با این امید که در سال جدید بیش از سه روز هوای پاک داشته باشیم.

پی‌نوشت 2: پلیسِ پیشگیری برای مقابله با چهارشنبه سوری (یا به زعم آقایان چهارشنبه آخر سال) کلیپ‌هایی را در مترو پخش می‌کند که واقعاً معلوم نیست هدف از انتخاب آنها چیست. این تصاویر مستند که گاه یادآور صحنه‌های پایانی سالوی پازولینی‌ست حتی اگر هم در کمتر شدن حوادث مؤثر باشند، اثرات مخرب روانی شدیدی را بر روی بیننده دارند. خب البته همانطور که رفتار و ادبیات نیروهای انتظامی، خود عاملی برای ایجاد تنش و خشنوت است پخش این کلیپ‌ها (که در کشورهای دیگر در ریت R قرار می‌گیرد) نیز به صورت همگانی در نهایت منجر به کاهش حساسیت عمومی می‌شود.

پی‌دانلود: گل‌های بهاری با صدای مرضیه (شعر: ابوالقاسم حالت / آهنگ: جواد لشکری)

The Kid with a bike

پسربچه با یک دوچرخه از آن دست فیلم‌های خطی است که بسیار ساده و بدون هیچ روایت اضافه یا حاشیه‌ای پیش می‌رود. سیریل (پسربچه) در ابتدا تنها به‌دنبال دو چیز است، پدر و دوچرخه‌اش. پدرش او را ترک گفته و حتی دوچرخه‌ی او را فروخته است. پسربچه به علت این شوک بسیار پرخاش می‌کند و  هنگامی که در حال فرار از ساختمانی‌ست که در آن با پدرش زندگی می‌کرده، با سامانتا (زن آرایشگر) آشنا می‌شود. سامانتا دوچرخه را برای سیریل بازپس می‌گیرد و عهده‌دار سرپرستی سیریل می‌شود. او ترتیب ملاقات سیریل و پدرش را که اینک در رستورانی مشغول به کار است می‌دهد. سیریلِ بی‌قرار، تنها پس از آنکه از زبان خود پدر می‌شنود که دیگر به ‌آنجا نیاید، به این باور می‌رسد که پدرش او را رها کرده ‌است. از همین جا تازه مشکلات جدیدی که همه‌ی آنها ریشه در کم‌محبتی اطرافیان دارد برای سیریل اتفاق می‌افتد. اما سامانتا همچون فرشته‌ای نگهبان تا پایان در کنار سیریل باقی می‌ماند... انتقاد سخت برادران داردن به محیط پیرامونی پسربچه و تأثیر آن در رفتارهای او به‌درستی نقش اطرافیان را در بازپروری کودکان آسیب‌دیده پر رنگ می‌کند. باید توجه داشت که جوان موادفروشی که در تلاش است سیریل را به گروه خود ملحق کند و مرد بورژوایی که بعد از سنگ‌اندازیِ پسرش به سیریل در فکر ساختن دورغ است، عواملی هستند که موجب بازتولید ناهنجاری در همان چرخه‌ی معیوب می‌شوند. در واقع سیریل و دوچرخه‌اش دائماً بین سامانتا (به‌سانِ مادرِ نداشته) و اطرافیانی که خود آنها نیز قربانی نامناسبات اجتماعی هستنتد، در نوسانند...        


The Kid with a bike - directors: Jean-Pierre Dardenne / Luc Dardenne

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پی‌نوشت: بعضی چیزها احتمالش خیلی خیلی کم است، مثلاً فرض کنید صبح از خواب بیدار شده‌اید و آماده‌ی رفتن به دانشگاه هستید. از در ورودی که خارج میشوید ناگهان پنگوئنی را می‌بینید که از کنار شما قدمزنان رد می‌شود و حتی لبخندی را هم حواله‌ی چهره‌ی متعجب شما می‌نماید. خب امکان رخ دادن آن، بسیار ضعیف است اما غیر ممکن نیست. شاید فقط یکی دو بار در زندگی آدم اتفاق بیافتد که به صورت تصادفی و بدون هیچ آشنایی قبلی، با فردی همصحبت شوی که هر چه پیش می‌روی بیشتر به رئالیسم جادویی اعتقاد پیدا می‌کنی؛ درست مانند صحنه‌ای که رمدیوس خوشگله را باد با خود می‌بَرَد...  به قول حافظ "از هر طرف که رفتم، جز حیرتم نیفزود". باید در این روزهای پایانیِ سالِ پر از  تلاطم نود و یک این اتفاقات را به فال نیک گرفت چرا که بدون شک بادها خبر از تغییر فصل می‌دهند... فینیتو

پی‌دانلود: Dmitri Shostakovich - Piano Concerto No. 2 / 2nd movement

شکوفه نو

از سایه می‌پرسم به غیر از بنان چه کسی حق شعر را در آواز بیان می‌کند؛ بی‌تأمل و با لحن قاطع می‌گوید:
گوگوش... گوگوش... یه روز به خودش هم گفتم که دو نفر هستن در موسیقی ما که وقتی کلماتو در آواز یا تصنیف بیان می‌کنن، اصلاً نظیر ندارن؛ یعنی کلمان چنان سر جاشه و درسته و با حالته که اصلاً نمی‌شه توصیف کرد: یکی بنانه، یکی هم شمائین. طفلک سرخ شد و سرشو انداخت پایین و گفت: شما این حرفو می‌زنین؟ گفتم: بله.
اصلاً باورش نمی‌شد که من کارهاشو بشناسم و دقت کرده باشم. به تصنیف "ستاره آی ستاره" اشاره کردم. خیلی تصنیف قشنگیه...
سایه برای اینکه مبادا خدای نکرده آقای باقری ذرة‌المثقالی اکسیژن صبح‌گاهی رشت را استنشاق کند و مبتلا به ناراحتی ریه شود، سیگار دیگری می‌گیراند و با صدایی گرفته می‌گوید:
گوگوش دختر خیلی بدبختی بود. همه‌ی زندگیش تو بدبختی گذشت. از بچگی تا همین سفری که به آمریکا رفت ازش سوء استفاده شد. یه استعداد استثنائیه واقعاً. من از وقتی که بچه بود و با پدرش تو شکوفه نو می‌اومد رو صحنه دیدمش. کافه شکوفه نو، تو پایین شهر دروازه‌ی قزوین بود. همه جرأت نمی‌کردن برن اونجا. من یادمه یه شب رفتم اونجا. کسانی که می‌خواستن از بالاشهر برن همراه یک نظامی، سروانی، سرهنگی، پلیسی می‌رفتن تا در امان باشن. جای کلاه مخملی‌ها بود. بعد این بالا شهری‌ها اونجا رو قبضه کردن و در نتیجه کلاه مخملی‌ها تارونده شدن و کافه شکوفه نو شد مخصوص خانواده‌های "پولدار"... این حضرات هیچی رو نمی‌تونن به دیگران ببینن، فوراً دست انداختن به اونجا. از کافه کاباره‌های شیک خودشون سیر شده بودن ریختن به اونجا... حکایتیه... چه می‌دونم؟ حالا کار ندارم. گوگوش  تو چنین جایی می‌خوند.
گوگوش اگر در جایی به غیر از ایران به دنیا اومده بود، یه هنرمند جهانی شده بود...

(پیر پرنیان اندیش، در صحبت سایه/ میلاد عظیمی و عاطفه طیّه)


کودکی که بعدها به نام گوگوش معروف شد...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌دانلود: ترانه‌ی "ستاره آی ستاره" (شاعر: شهیار قنبری، آهنگساز: پرویز اتابکی، تنظیم: واروژان)

راه و آه...

دانلود ترانه‌ی "bless you"؛ شعر و اجرا از John Lennon :

Bless you wherever you are
Windswept child on a shooting star
Restless Spirits depart
Still we're deep in each other's hearts

Some people say it's over
Now that we spread our wings
But we know better darling
The hollow ring is only last year's echo

Bless you whoever you are
Holding her now
Be warm and kind hearted
And remember though love is strange
Now and forever our love will remain



David Hockney - A Bigger Splash

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


پی‌نوشت: تازه متوجه شدم قیمت زمین، دور و بر خونمون شده متری 5.5 میلیون! با این حساب، جمشید که کنار آپارتمان ما یه خونه‌ی شخصی داره با دویست متر مربع عرصه، به جمع میلیاردرها پیوست؛ حتی برای همسایه‌ی جمشید هم که یه وانت‌پیکان داره خوشحالم و از این تریبون ورودشو به باشگاه میلیاردرها تبریک میگم... به قول او که مصاحبه‌اش به دلیل پخش سریال قطع شد، به جز مریخی‌هایی که حقوق ثابت دارن بقیه وضعشون بد نشد که... 

به یاد همایون خرّم

دانلود تصنیف "پریشان" با آهنگی از همایون خرّم و صدای سیمین غانم.

مرا که با تو شادم پریشان مکن
بیا و سیل اشکم به دامان مکن
بیا بیا به خاطر عشقم
دل مرا یک دم
ز غم جدا کن، ز غم جدا کن
من عاشقم به پای این پیمان
اگر ندادم جان
مرا رها کن، مرا رها کن...

(محمدعلی شیرازی)


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی‌نوشت: بعضی فیلمها را در هنگام اکران از دست می‌دهی و حسرت ندیدنش در سینما را همیشه با خود داری. به هر روی، فیلم "چیزهایی است که نمی‌دانی" را چند شب پیش دیدم. خوش ساخت با بازی عالی علی مصفا و لیلا حاتمی و بازی ضعیف مهتاب کرامتی. ایده‌ی فیلم‌نامه نیز بسیار جالب بود فقط نکته‌ای که هست به نظرم برای ساخت در ایران با این محدودیت‌های سینمایی اصلاً مناسب نبود... آن تحولی که علی را وامی‌دارد که حتی به فکر بیرو ن آمدن از کار خود بیافتد و زندگی جدیدی را آغاز کند، ما به ازای مشخص و نقطه‌ی اتکایی در فیلم ندارد... زنده‌یاد همایون خرم آهنگی دارد با نام "شاهزاده‌ی رویا" که شعر آن از بیژن ترقی ‌ست. این ترانه برای خواننده‌ی زن ساخته شده و خانم عهدیه آن را پیش از انقلاب اجرا کردند. اما جالب اینجاست که این اواخر دو اجرا (و بلکه هم بیشتر!) از این کار ارائه شده ولی اینبار با صدای مرد که البته یکی از آن‌ها یک همنوای زن هم دارد؛ خیلی مضحک می‌شود وقتی مردی این ترانه را می‌خواند: "يه شب تو خواب وقت سحر/ شهزاده ای زرين كمر/ نشسته بر اسب سپيد/ ميومد از كوه و كمر... كاش كه دلم رسوا بشه/ دريا بشه،اين دو چشم پر آبم/ روزی كه بختم باز بشه..."؛ نتیجه‌ گیری اینکه اجرای آثار هنری نیازمند شرایط خاص همان اثر است و هنگامی که این شرایط فراهم نیست (منظورم دقیقاً مقررات قرون وسطائی است)، بهتر است یا از خیر آن گذشت و یا با تفکر بیشتر، مَفرّی مناسب یافت. (همه‌ی اجراهای "شهزاده‌ی رویا")