مُکَرَّم
نقل است که يک روز میگذشت با جماعتی. در تنگنای راهی افتاد و سگی میآمد . بايزيد بازگشت و راه بر سگ ايثار کرد تا سگ را باز نبايد گشت. مگر
اين خاطر به طريق انکار بر مريدی گذشت که حق تعالی آدمی را مکرَّم گردانيده
است و بايزيد سلطانالعارفين است؛ با اين همه پايگاه - و جماعتی مريدان -
راه بر سگی ايثار کند و بازگردد، اين چگونه بُوَد؟ شيخ گفت: ای جوانمرد!
اين سگ به زفانِ حال با بايزيد گفت: در سبقالسبق از من چه تقصير در وجود
آمده است و از تو چه توفير حاصل شده است که پوستی از سگی در من پوشيدند و
خلعتِ سلطانالعارفين در سر تو افگندند؟... اين انديشه در سرِ ما درآمد تا راه
بر او ايثار کردم.
(تذکرة الاولیاء)

photo: Christopher Furlong
(تذکرة الاولیاء)

photo: Christopher Furlong
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۲ ساعت 21:28 توسط بابک
|



photo: Ferdinando Scianna

