باری، از میان ترجمه‌های من، همین یک وِرتر به چاپ دوم رسیده است و ظاهراً حتی در خطر چاپ سوم هم هست!* برای یک حاشیه‌نشین، داشتن چهارهزار خواننده تجربه‌ی تازه و خوشایندی است. نمی‌دانم این خوانندگان چه حس و برداشتی از این قصه داشته‌اند. در این رمان می‌شود به‌طور مثال شاهد پاکبازی و خلوصی بود که در مناسبات دنیای امروز ما کمتر پیدا می‌شود. کششِ این خلوص شاید یک انگیزه برای خواندن آن بوده است. شاید هم صِرف شهرتِ کتاب برایش خواننده جلب کرده که از این بابت به‌خودم تبریک نمی‌گویم. جزو این خوانندگان شاید هم پیرانی باشند که در جوانی این اثر را خوانده‌اند. به هر حال به آن چهارهزار نسخه دل‌خوشیم، در حالی که ترجمه‌ی آقای فلسفی در ده هزار نسخه به‌چاپ رسیده است، آن هم در سال 1317.

(از مقاله‌ی "تجربه یک ترجمه: رنج‌های ورتر جوان" / محمود حدادی / فصلنامه مترجم / شماره‌ی 50 و 51 - بهار 1390)


photo: Ferdinando Scianna
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
* به لطف یزدان و بچه‌ها، به چاپ ششم هم رسیده است...

پی‌نوشت: مُلّا فضل‌الله به سِمَتِ شامخِ رهبریِ طالبان پاکستان نائل شد. خب الحمدالله؛ یک تارگِت جدید برای هواپیماهای بی‌سرنشین برادران زحمت‌کش ارتش ایالات متحده...

پی‌نوشت مُفَرِّح: دوستانِ نو اندیشِ وزارتی، بعد از سی و اندی سال متوجه شده‌اند که صدای زن خیلی هم حرام نیست اگر به قصد لذت و رَيبه نباشد و مفسده‌ه‏ایى هم بر آن مترتّب نگردد. یک دقیقه سکوت...

پی‌دانلود: ترانه‌ی ملاممدجان با صدای پوران