سیمرغ
| ابتدای کارِ سیمرغ ای عجب | جلوهگر بگذشت بر چین نیمشب | |
| در میان چین فتاد از وی پری | لاجَرَم پُر شور شد هر کشوری | |
| هر کسی نقشی از آن پر برگرفت | هرکه دید آن نقش کاری درگرفت | |
| آن پر اکنون در نگارستان چینست | "اُطلبو العلم و لو بالصین" از اینست | |
| گر نگشتی نقشِ پَرّ او عیان | این همه غوغا نبودی در جهان | |
| این همه آثارِ صُنع، از فرّ اوست | جمله اَنمودار نقش پرّ اوست | |
| چون نه سر پیداست وصفش را نه بُن | نیست لایق بیش از این گفتن سُخُن |
(منطقالطیر / عطّار نیشابوری)

Illustration: Meyoko
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشت: با حالترین قسمت بدمینتونبازی در پارک، آنجائیست که توب در میان شاخههای درختی گیر میکند و دو نفری که مشغول بازی بودند همراه با چند تنِ دیگر، مشغول انداختن هر چیزی میشوند که بتواند توپ را به صاحبان اصلی آن بازگرداند. و چه لحظات خوشی است همان چند ثانیهای که توپ از بالای درخت به زمین میرسد...
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۲ ساعت 16:47 توسط بابک
|