رنگ سیاه
اول روضه میرسد از راه
قد بلند است و پردهها کوتاه
آه از آنشب که چشم من افتاد
پشتِ پرده به تکهای از ماه
بچهی هیأتم من و حسّاس
به دو چشم تو و به رنگ سیاه
مویت از زیر روسری پیداست
دخترِه ... ، لا اله الا الله!
به «و لا الضّالین» دلم خوش بود
با دو نخ موی تو شدم گمراه
چشمهایم زبان نمیفهمند
دین ندارد که مردِ خاطرخواه
چای دارم میآورم آنوَر
خواهران عزیز! یا الله!
سینی چای داشت میلرزید
میرسیدم کنار تو... ناگاه ـ
پا شدی و نسیم چادر تو
برد با خود دل مرا چون کاه
وای وقتی که شد زلیخایم
با یکی از برادران همراه
یوسفی در خیالِ خود بودم
ناگهان سرنگون شدم در چاه
«زاغکی قالب پنیری دید»
و چه راحت گرفت از او روباه
می گریزد و میرود آهو
میکِشم من فقط برایش آه
آی دنیا! همیشه خرمایت
بر نخیل است و دستِ ما کوتاه
(قاسم صرافان)

قد بلند است و پردهها کوتاه
آه از آنشب که چشم من افتاد
پشتِ پرده به تکهای از ماه
بچهی هیأتم من و حسّاس
به دو چشم تو و به رنگ سیاه
مویت از زیر روسری پیداست
دخترِه ... ، لا اله الا الله!
به «و لا الضّالین» دلم خوش بود
با دو نخ موی تو شدم گمراه
چشمهایم زبان نمیفهمند
دین ندارد که مردِ خاطرخواه
چای دارم میآورم آنوَر
خواهران عزیز! یا الله!
سینی چای داشت میلرزید
میرسیدم کنار تو... ناگاه ـ
پا شدی و نسیم چادر تو
برد با خود دل مرا چون کاه
وای وقتی که شد زلیخایم
با یکی از برادران همراه
یوسفی در خیالِ خود بودم
ناگهان سرنگون شدم در چاه
«زاغکی قالب پنیری دید»
و چه راحت گرفت از او روباه
می گریزد و میرود آهو
میکِشم من فقط برایش آه
آی دنیا! همیشه خرمایت
بر نخیل است و دستِ ما کوتاه
(قاسم صرافان)

TURKEY. Istanbul - Gueorgui Pinkhassov
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر ۱۳۹۲ ساعت 22:22 توسط بابک
|