حیثیت این باغ...
برخیز که غیر از تو مرا دادرَسی نیست
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنجِ سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و بازپَسی نیست
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم، به تو بر میخورم اما
آن سان شدهام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست
امروز که محتاج تواَم، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودنِ ناب است
وقتی همهی بودن ما جز هوسی نیست
(اردلان سرفراز)
*****
ترانهی زیر بر اساس غزل فوق ساخته شده.1
اردلان سرفراز ذیلِ ترانه نوشت:
به یاد و با الهام از شاعر همیشهی مردم و همیشه در یاد، هوشنگ ابتهاج (سایه) که با غزلهای ناب و ماندگارش، غزل را به بُعد چهارم رساند.
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست
آزادی و پرواز از آن خاک به این خاک
جز رنجِ سفر از قفسی تا قفسی نیست
این قافله از قافله سالار خراب است
اینجا خبر از پیش رو و بازپَسی نیست
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم، به تو بر میخورم اما
آن سان شدهام گم که به من دسترسی نیست
آن کهنه درختم که تنم زخمی برف است
حیثیت این باغ منم، خار و خسی نیست
امروز که محتاج تواَم، جای تو خالیست
فردا که می آیی به سراغم نفسی نیست
در عشق خوشا مرگ که این بودنِ ناب است
وقتی همهی بودن ما جز هوسی نیست
(اردلان سرفراز)
*****
ترانهی زیر بر اساس غزل فوق ساخته شده.1
اردلان سرفراز ذیلِ ترانه نوشت:
به یاد و با الهام از شاعر همیشهی مردم و همیشه در یاد، هوشنگ ابتهاج (سایه) که با غزلهای ناب و ماندگارش، غزل را به بُعد چهارم رساند.
مُحتاج
به هوشنگ ابتهاج (سایه)ای که به نور پیوست
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میآیی به سراغم نفسی نیست
در من نفسی نیست، نفسی نیست
در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا
بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فالِ ما
در این دنیا، کسی چیزی نمیداند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خویش
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر میخورم اما
در تو شده ام گم به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پا
بیا ای نازنین ای یار
دلم رو از زمین بردار
در این دنیای وانفسا
تویی تنها ، منم تنها
نکن امروز را فردا، بیا با ما ، بیا با ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میآیی به سراغم نفسی نیست
در این دنیای ناهموار
که می بارد به سر آوار
به حالِ خود مرا مگذار
رهایم کن از این تکرار
آن کهنه درختم که تنم غرقهی برف است
حیثیتِ این باغ منم
خار و خسی نیست.
(اردلان سرفراز - الگاور، پرتغال، 1371)
دانلود ترانهی محتاج با صدای ابی و آهنگسازی و تنظیم فرید زُلاند

--------------------------------------------------------------------------------------------------
پینوشت: درست یادم نیست که به مدرسه میرفتم یا نه، آنچه به روشنی در ذهنم نقش بسته، نوارِ مکسول نود دقیقهای بود که جدیداً در خانه به چشم میخورد و برای چند ماهی روی ضبط و پخش دو باندهی سونی که آن هم به تازگی به جمع لوازم خانگی پیوسته بود، قرار داشت. صحبت از سالهای اولیهی دههی هفتاد است و نوار کاست فوق الذکر مخلوطی از ترانههای اخیر ابی و داریوش بود. شب مرد تنها (شبی با خیال تو همخونه شد دل...)، محتاج، سرکلاس نقاشی (خورشید خانم چارقد مشکی نمیخواست...) و سبد سبد (دوسِت دارم سبد سبد)... تمام لذتِ سبد سبد در این بود که پس از این سه ترانه قرار داشت و نوار بارها پخش میشد و ناخودآگاه در من مینشست. سالها بعد کسی در گوشم خواند: "تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود/ دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست" و مرا بُرد به کودکی و ملودی این ترانه در یادم چرخید و قس علی هذا... اکنون نه نوار مکسول هست، نه پخش سونی و نه آنکه تا آینه رفت؛ تنها خاطرهای بهجاست...
1- تمامی جملات نقل از کتاب از ریشه تا همیشه گزیدهای از سرودههای اردلان سرفراز
پینوشت: درست یادم نیست که به مدرسه میرفتم یا نه، آنچه به روشنی در ذهنم نقش بسته، نوارِ مکسول نود دقیقهای بود که جدیداً در خانه به چشم میخورد و برای چند ماهی روی ضبط و پخش دو باندهی سونی که آن هم به تازگی به جمع لوازم خانگی پیوسته بود، قرار داشت. صحبت از سالهای اولیهی دههی هفتاد است و نوار کاست فوق الذکر مخلوطی از ترانههای اخیر ابی و داریوش بود. شب مرد تنها (شبی با خیال تو همخونه شد دل...)، محتاج، سرکلاس نقاشی (خورشید خانم چارقد مشکی نمیخواست...) و سبد سبد (دوسِت دارم سبد سبد)... تمام لذتِ سبد سبد در این بود که پس از این سه ترانه قرار داشت و نوار بارها پخش میشد و ناخودآگاه در من مینشست. سالها بعد کسی در گوشم خواند: "تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود/ دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست" و مرا بُرد به کودکی و ملودی این ترانه در یادم چرخید و قس علی هذا... اکنون نه نوار مکسول هست، نه پخش سونی و نه آنکه تا آینه رفت؛ تنها خاطرهای بهجاست...
1- تمامی جملات نقل از کتاب از ریشه تا همیشه گزیدهای از سرودههای اردلان سرفراز
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۱ ساعت 19:13 توسط بابک
|