در این عمرِ گریزنده که گویی جز خیالی نیست
تو 'آنِ' جاودان را در جهانِ خود پدید آور
که هر چیزی فراموش است و آن دم را زوالی نیست
در آن آنی که از خود بگذری و از تنگِ خودخواهی
برآیی در فراخِ روشنِ فردای انسانی
در آن آنی که دل برهانده از وسواسِ شیطانی
روانت شعله‌ای گردد، فرو سوزد پلیدی را
بدَرَّد موجِ وهم‌آلودِ شک و ناامیدی را
به سیرِ سال‌ها باید تدارک دید آن، 'آن' را
چه صیقل ها که باید داد از رنج و طلب، جان را
به راهِ خویش پای اَفشرد و ایمان داشت پیمان را
تمامِ هستیِ انسان، گروگانِ چنان آنی است
که بَهرِ آزمونِ ارزشِ ما، طُرفه میدانی است
در این میدان اگر پیروز گردی، گویمت گُردی
وگر بشکستی آنجا، زودتر از مرگ خود مُردی.

(احسان طبری)


Caspar David Friedrich - Wanderer above the Sea of Fog

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

بشنوید با صدای شاعر و نوای تار محمدرضا لطفی